جدیدترین مطالب
نوشته‌های من

“امروز از خواب که بیدار شدم به سراغ کتابخانه‌ام رفتم” انگار دلم یک مقدار مطالعه می‌خواست. ‌کتاب گلستان سعدی را برداشتم‌‌ . درباب ششم “ضعف و پیری” حکایت شماره ۶ را خواندم سبک جناب سعدی سهل ممتنع است نوشتار و اشعاراو بسیار روان و ساده است. وقتی تلاش می‌کنیم مثل او روان و ساده، بنویسیم نمی‌توانیم. این کاربرخلاف انچه در نگاهمان به نظر می رسد روان و ساده نیست. وقتی به جهل جوانی بانگ‌بر مادر زدم‌. دل ازرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟ من‌امروز تصمیم گرفتم‌ بر اساس حکایت گلستان سعدی، یک حکایت به سبک خودم بنویسم. روزی از غرور جوانی بانگ بر مادر زدم جواب آمد :  هان ای درشت گوی تو بودی !  مگس از خود نراندی به جز شیر مادر ننوشیدی؟ با شیر مادر توانا شدی با فکر مادر را ه جستی، این چنین از مادرجان گرفتی ! صورتش‌از آب دیده شستی؟ بر اساس حکایت شماره ۶ در باب ششم گلستان سعدی، این حکایت رابه سبک خودم نوشتم‌. ❤ طاهره ترسلی #یادداشت_ر‌وزانه

“امروز از خواب که بیدار شدم به سراغ کتابخانه‌ام رفتم” انگار دلم یک مقدار مطالعه می‌خواست. ‌کتاب گلستان سعدی را برداشتم‌‌ . درباب ششم “ضعف

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

با خانواده برای مراسم چهلم، به ارامستان می‌رفتیم. باید! سرِساعت آن جا بودیم ترانه غمگینی در ماشین در حال پخش بود. از این ترانه، همه دلمان را غم گرفته بود آخر برای مراسم سوگواری‌ می‌رفتیم نه برای جشن و عروسی، وارد آرامستان شدیم‌ مهدی گفت: یک تاج گل بگیریم؟ من گفتم: هرچه خودت صلاح می دانی، از ماشین پیاده شد. ماشین محمد هم ایستاد و باهم برای خریدن گل وارد گلفروشی شدند. یک گل بزرگ انتخاب کرده بودند ازشیشه ماشین، نگاهی به بیرون انداختم، محمد! میان گلها پیدا نبود فقط تاج گل پیدا بود‌که راه می رفت. با خودم فکر کردم کاشکی! اقا محسن زنده بود این تاج گل را به دستش می‌دادیم چقدر خوشحال می‌شد. به فکر فرو رفتم، بغض راه گلویم را گرفته بود گفتم: چرا آدم ها آن موقع که زیبایی گل را درک می کنند و بوی گل به مشامشان می‌رسد. برایشان گل نمی بریم.  دلم می خواهد وقتی که؛  زیبایی و بوی گل را خودم درک می‌کنم برایم گل بیارند. که با دست خودم گل را بگیرم و آن را بو‌کنم و با زبان خودم تشکر کنم . طاهره ترسلی

با خانواده برای مراسم چهلم، به ارامستان می‌رفتیم. باید! سرِساعت آن جا بودیم ترانه غمگینی در ماشین در حال پخش بود. از این ترانه، همه

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

ازپشتِ پنجره‌ی‌اتاقم به ماه نگاه می‌کنم. امشب ماه دلش از دست ادمیانِ روی زمین، گرفته است. خودش را پشت ابرپنهان‌کرده است. ولی گاهی از پشت ابر، یه سرکی، می‌کشد. و روی زمین را نگاه می‌کند. انگار، با ستاره‌ها قایم موشک، بازی می‌کند. شایدهم! نگاهش به یک خانه‌ی خاصی روی زمین است. یک ضرب المثل است. “هر چقدر می‌دَود به هیچ جایی‌نمی‌رسد” مرتب پول قرض می‌گیردو خجالت زن و فرزندش رامی‌کشد او مرتب،به خانواده اش، قول می‌دهد و عمل نمی کند. صبح زود جارچی راه می افتاد و بیخود فریاد می‌کشید. مزد ان گرفت جان برادرکه کار کرد این از سخنان صادق هدایت است. ولی کسی که مزد نمی‌گرفت کسی بود که کارکرده بود. چقدر شیرین و پر معنی؟ چشمان من هم، دیگر طاقت این نابرابری ها را ندارند ومی‌رو ند تا ، به روی هم‌بسته شوند. شب همه ی دوستان بخیر و شادی. #یادداشت_شبانه طاهره ترسلی ۱۴۰۳/۲/۱۹

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد ؛ شاید نتواند از مرگ یک کـودک جلـوگـیری کند ؛ ولی می‌تواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند ! #ژان_پل_سارتر داشتم به این سخن سارتر فکر می کردم با خودم گفتم: ادبیات یک قرص ارامبخش است که ادم ها رآ ارام می کند من هر وقت دلم‌می گیرد به سراغ مثنوی معنوی جناب مولانا می روم و یکی ازحکایت های ان را می خوانم کمی ارام می‌گیرم یا وقتی سر موضوعی دو دل هستم برای گرفتن فال به سراغ حافظ می روم.  حافظ شیرازی ، بآ زبان شعر به من می فهماند که کدام راه را انتخاب کنم‌. بوستان و گلستان سعدی که عشق است در ادبیات ایران، سعدی را شاعر سهل ممتنع می نامند نوشته های سعدی به نظر ساده می اید وقتی که شروع به خواندن می‌کنم ان وقت سختی ان  مشخص می شود هر کسی نمی‌تواند مانند سعدی بنویسد. از شاهنامه برایتان بنویسم شاهنامه ، شناسنامه ی ملی همه ی ما ایرانیان است. بسی رنج بردم درین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی فردوسی !  برای نوشتن شاهنامه ،  به گردن همه ی ما ایرانیان حق بزرگی دارد. به امید روزی که درک بهتری از شاهنامه داشته باشیم  و به امید روزی که، ادبیات تمام جهان را فرابگیرد. طاهره ترسلی #یادداشت_شبانه ۱۴۰۳/۲/۷ @ taherehtarassoli

ادامه مطلب »
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من: