نام شعر جاده

نام شعر! (جاده)

جاده مرامی ‌خواند

من کوله باری دارم از نگفته ها

امشب سکوت با منست کجایند واژه ها

امشب چراغی سونمی‌زندرفتندپروانه ها

امشب ماه در نیامده کسی بر سر قرار نیامده

دست هایم خسته کوله بارم سنگین لب هایم بسته

جاده هم، مرافریادمی زند

سکوت بامنست امشب

او حرف دلش را نگفته می زند

سکوت دراین اطاق نمی ماند

پنجره را بازکنیدکه اهنگ وداع می زند .

#طاهره_ترسلی 🌻🌻🌻🌻

@taherehtarassoli

به اشتراک بگذارید
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط

( یادداشت روزانه ) از خواب بیدار شدم بعد از یک تشکر از خداوندگارعالمیان ! تلویزیون را روشن کردم، انتخاب بامن بود! ما مردم ازادی هستیم. هر شبکه که بخواهیم می توانیم نگاه کنیم!    به سراغ شبکه مستند رفتم. سنجاب ها هم مثل من تازه از خواب بیدار شده بودند، و مشغول خوردن گل سوسیسی بودند. از ان طرف قناری ها امدندو مشغول گل خوردن شدند منقار قرمز ها هم، ازخوابگاه پرندگان ، بیرون امدند و مشغول‌ خوردن شدندپلنگ ها ، پایین درختان مشغول ورزش صبحگاهی بودند. گوینده مستند گفت: _ بابون ها،  تنها حیواناتی هستند که می توانند منقار قرمز ها را شکار کنند. خفاش ها به جای پژواک صدا از قدرت بویایی خوداستفاده می ‌کنند. به طرف درخت گل سوسیسی می روند   اهوها هم، زیر درختان، از خوردن این گل ها بهره می‌برند. یک زرافه افریقایی سر بلند، به سراغ درخت سوسیسی می‌رود. بابون ها از راه می رسند! بابون ها میمون هایی هستند که اِتحاد خوبی باهم دارند. هر کجا می روند باهم هستند. چیز جالبی که برای درخت سو‌سیسی است این که، میوه های ان به سوسیس شباهت دارند. وقتی که می‌رسند به زمین می‌ریزند و بسیارسفت هستند. درختان جنگل!  تنها شاهدِ رفت وامدِ    حیوانات در جنگل هستند. این چرخه‌ای‌است که ادامه دارد. گوینده مستند انقدر از گل و میوه سوسیسی تعریف کرد با خودم گفتم کاشکی درشاخ افریقا زندگی می‌کردم. ادم ها این گونه هستند خیلی زود دلشان می رود برای جا ها ی دیگر ، در صورتی که نعمت های خودشان را نمی بینند. جناب سعدی می فرماید. قدر نعمت کسی می داند که به مصیبتی دچاراید. گوینده مستندگفت: الان دیگه دارد هوا تاریک می شود. و منقار قرمزها به سراغ خوابگاه های خودشان می روند. بابون ها و حیوانات دیگر، به طرف لانه های خودشان راهی می شوند. و جنگل در ارامش شبانه‌ی خودش قرار می گیرد. من هم‌ قاطی کرده بودند می خواستم شب بخیر بگویم. یادم امد تازه برای ما صبح شده ما باید برای خوردن گل یا میوه ی سوسیسی تلاش کنیم، به یاد شعرم افتادم. تمام زیبائی های جهان رآ دیدم فقط یک نام به خاطرم امد قران مجیدت را گشودم سجده ی شکرت به خاطرم امد. طاهره ترسلی #یادداشت_ر‌وزانه ۱۴۰۲/۱۱/۳ @taherehtarassoli روزانه

ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد ؛ شاید نتواند از مرگ یک کـودک جلـوگـیری کند ؛ ولی می‌تواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند ! #ژان_پل_سارتر داشتم به این سخن سارتر فکر می کردم با خودم گفتم: ادبیات یک قرص ارامبخش است که ادم ها رآ ارام می کند من هر وقت دلم‌می گیرد به سراغ مثنوی معنوی جناب مولانا می روم و یکی ازحکایت های ان را می خوانم کمی ارام می‌گیرم یا وقتی سر موضوعی دو دل هستم برای گرفتن فال به سراغ حافظ می روم.  حافظ شیرازی ، بآ زبان شعر به من می فهماند که کدام راه را انتخاب کنم‌. بوستان و گلستان سعدی که عشق است در ادبیات ایران، سعدی را شاعر سهل ممتنع می نامند نوشته های سعدی به نظر ساده می اید وقتی که شروع به خواندن می‌کنم ان وقت سختی ان  مشخص می شود هر کسی نمی‌تواند مانند سعدی بنویسد. از شاهنامه برایتان بنویسم شاهنامه ، شناسنامه ی ملی همه ی ما ایرانیان است. بسی رنج بردم درین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی فردوسی !  برای نوشتن شاهنامه ،  به گردن همه ی ما ایرانیان حق بزرگی دارد. به امید روزی که درک بهتری از شاهنامه داشته باشیم  و به امید روزی که، ادبیات تمام جهان را فرابگیرد. طاهره ترسلی #یادداشت_شبانه ۱۴۰۳/۲/۷ @ taherehtarassoli