مصاحبه‌ی رادیوی با من ، در سال ۱۴۲۰رادیو فردا

(امروز مصاحبه دارم خودم را اماده می‌کنم)

_سلام از رادیو فردا با شماتماس گرفته ام ممکن است! بیست دقیقه ای وقت شما را بگیرم‌ .

_ سلام خواهش می‌کنم بفر مایید.

_ اول خودتان را معرفی کنید فکرکنید الان سال “۱۴۲۰”است خودتان را چگونه تصور می‌کنید.

_ من‌طاهره‌ترسلی هستم‌ نویسنده و شاعر، هر روز صبح به پارک سر کوچه می روم‌،  امروز صبح که از خواب بیدار شدم اول به پارک سر کوچه امان رفتم داشتم پیاده روی می کردم یک اقایی از ان دور می امد دیدم قیافه ان اشناست
خوب که نگاه کردم استاد کلانتری بود. ماشالله خیلی خوب مانده بود می خواهم بگویم جوانتر شده بود من که راز جوانیش را می دانستم هر روز صبح پیاده روی بود.
یک روز خودش درکار گاه ایده پزی گفت : روز هایی که به پیاده روی نمی روم،  خوش اخلاق نیستم.

استادکلانتری من را شناخت بعد از سلام و احوالپرسی رفت برای ضبط یک برنامه ی بین المللی ، از کشور های دیگر هم تقاضا کرده بودند که هر روز، استاد یک کارگاه باهم بنویس و یک کارگاه کمپ ایده پزی بگذارد.
رادیو امریکا که بااستاد مصاحبه کرده بود. و از استاد کلانتری قول گرفته بودکه در امریکا یک کارگاه نویسندگی خلاق بگذارد.  
من هم از این کارگاه ها بود که نویسنده شدم به شعر هم خیلی علاقه دارم ولی مثل نویسندگی دنبال نکردم.

_ ممکن است کتاب هایی که از شما به چاپ رسیده نام ان را ببرید.
_بله اولین کتاب من ، (هشتاد سال نوشتن ) که به چاپ دهم رسیده است.
کتاب دوم من (زندگینامه و خاطرات من و جناب پدر )
سومین کتاب من ، (داستانک های خواندنی) ،
چهارومین کتابم‌‌ ، از داستان های تخیلی به نام (‌سَرم بی کلا ماند)
پنجمین کتاب ،‌‌‌ (شعر های من و سکوت اتاقم )
ششمین کتاب ،
(کتاب اندیشه در ایینه ی سخن ) سیری در اشعار صائم کاشانی ، که برای دانشجویان ارشد ادبیات، ان هایی که پایان نامه ی ارشدان ها نقد و تحلیل باشد بسیار مفیداست در این کتاب ،‌ من اشعار زیبای شاعرعزیزو مردمی، صائم  کاشانی را نقد و تحلیل کردم. 
و هفتمین ، کتاب (سال های‌تنهایی) به سومین چاپ خود رسیده است. 
هشتمین کتاب، (شنزبه ) برای کودکان ، یکی از حکایت های کلیله و دمنه را بر داشتم به نثر ساده در اوردم.
نهمین کتاب ، یک کتاب الکترونیکی هم با دوستان در کارگاه نویسندگی خلاق راه اندازی کردیم
(نام این کتاب سکوت بود)
دهمین کتاب گروهی با نویسندگان و شاعران  تمام ایران، به نام( شعر و دلنوشته‌ی‌گردش مستانه )
هم نوشتیم که در سه صفحه کتاب ، دو تا از شعر های من به چاپ رسیده است . محل چاپ این کتاب سال( ۱۴۰۱)  ۱۹ سال پیش، در استان مازندران بود که ۵ جلد کتاب برای من به درب منزل پست شد.
الان هم در حال نوشتنِ دو تا کتاب هستم. هنوز برای ان ها نامی نگذاشتم .
چند وقت پیش عزراییل امده بود و به کتاب های من نگاه می کرد یه چشمکی هم به من زد من یک هفته بیمارستان بستری بودم ولی بنده خدا عزراییل دلش نیامد که من را با خودش ببرد.
گاهی اوقات یک روسری سرم می کنم و گاهی اوقات ان را روی سرم می کشم که اگر امد من را نشناسد.
ولی او چند وقت پیش بود امده بود داشت خاطرات کودکی من را می خواند. فکر کنم برایش جالب بود می خواست بقیه اش را هم بخواند به خاطر این نیامد سراغ من !
او هم بنده خدا مامور هست اتفاقا خیلی دل نازک است چند وقت پیش امده بود. کتاب سال های تنهایی من را می خواند. من دیدم یک جعبه دستمال کاغذی را تمام کرده بود دیگه کارش این مدلی است.

_ مجری رادیو !  خیلی ممنونم که وقت خودتان را به ما دادید.
_سپاسگزارم الهی که شماهم سفری به کره ماه داشته باشی.

خوب ! امروز ناهار ندارم خوبه زنگ بزنم . به کره مریخ ، با سفینه برای من شنبلی پلو بیارند.
سفینه برای من غدا اورد چه خوب ، یادم است که در سال ۱۴۰۲ باید ده دفعه زنگ می زدیم تا برای ما موتوری غذا می اورد. ولی الان فکر من را ، سالن غذاخوری در مریخ خواندو غذا برای من اورد بروم تا سرد نشده غذا را بخورم.
#طاهره_ترسلی

تصورمن از سال (۱۴۲۰ )
تاریخ ۱۴۰۲/۷/۱۰
@taherehtarassoli

به اشتراک بگذارید
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط