ازپنجره‌ی اتاقم به بیرون نگاه کردم! برف‌ها زیادتر و زیادتر می‌شدند. انگار! برف ها، من را صدا می‌زدند.  به حیاط خانه رفتم. یک گوله برف بر داشتم آن را به روی برف ها چسباندم باز یک گوله‌ دیگر و باز یک گوله‌ دیگر !  آدم برفی به من سلام کرد سرم را ، بالا آوردم. آدم برفی به من لبخند می زد و با چشمانش به من می گفت: قدر من را بدان!  من هم مثل آدم های دورو برت خیلی زود آب می شوم. و دیگر هیچ اثری از من نمی ماند، از این حرف آدم برفی غم دلم را گرفت شالم را از گردنم بیرون آوردم و به دور گردن آدم برفی‌انداختم. با خودم گفتم: کاشکی زودتر یک آدم برفی درست کرده بودم. #طاهره_ترسلی ۱۴۰۲/۱۱/۱۲

به اشتراک بگذارید
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط

“امروز از خواب که بیدار شدم به سراغ کتابخانه‌ام رفتم” انگار دلم یک مقدار مطالعه می‌خواست. ‌کتاب گلستان سعدی را برداشتم‌‌ . درباب ششم “ضعف و پیری” حکایت شماره ۶ را خواندم سبک جناب سعدی سهل ممتنع است نوشتار و اشعاراو بسیار روان و ساده است. وقتی تلاش می‌کنیم مثل او روان و ساده، بنویسیم نمی‌توانیم. این کاربرخلاف انچه در نگاهمان به نظر می رسد روان و ساده نیست. وقتی به جهل جوانی بانگ‌بر مادر زدم‌. دل ازرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟ من‌امروز تصمیم گرفتم‌ بر اساس حکایت گلستان سعدی، یک حکایت به سبک خودم بنویسم. روزی از غرور جوانی بانگ بر مادر زدم جواب آمد :  هان ای درشت گوی تو بودی !  مگس از خود نراندی به جز شیر مادر ننوشیدی؟ با شیر مادر توانا شدی با فکر مادر را ه جستی، این چنین از مادرجان گرفتی ! صورتش‌از آب دیده شستی؟ بر اساس حکایت شماره ۶ در باب ششم گلستان سعدی، این حکایت رابه سبک خودم نوشتم‌. ❤ طاهره ترسلی #یادداشت_ر‌وزانه

( یادداشت روزانه ) از خواب بیدار شدم بعد از یک تشکر از خداوندگارعالمیان ! تلویزیون را روشن کردم، انتخاب بامن بود! ما مردم ازادی هستیم. هر شبکه که بخواهیم می توانیم نگاه کنیم!    به سراغ شبکه مستند رفتم. سنجاب ها هم مثل من تازه از خواب بیدار شده بودند، و مشغول خوردن گل سوسیسی بودند. از ان طرف قناری ها امدندو مشغول گل خوردن شدند منقار قرمز ها هم، ازخوابگاه پرندگان ، بیرون امدند و مشغول‌ خوردن شدندپلنگ ها ، پایین درختان مشغول ورزش صبحگاهی بودند. گوینده مستند گفت: _ بابون ها،  تنها حیواناتی هستند که می توانند منقار قرمز ها را شکار کنند. خفاش ها به جای پژواک صدا از قدرت بویایی خوداستفاده می ‌کنند. به طرف درخت گل سوسیسی می روند   اهوها هم، زیر درختان، از خوردن این گل ها بهره می‌برند. یک زرافه افریقایی سر بلند، به سراغ درخت سوسیسی می‌رود. بابون ها از راه می رسند! بابون ها میمون هایی هستند که اِتحاد خوبی باهم دارند. هر کجا می روند باهم هستند. چیز جالبی که برای درخت سو‌سیسی است این که، میوه های ان به سوسیس شباهت دارند. وقتی که می‌رسند به زمین می‌ریزند و بسیارسفت هستند. درختان جنگل!  تنها شاهدِ رفت وامدِ    حیوانات در جنگل هستند. این چرخه‌ای‌است که ادامه دارد. گوینده مستند انقدر از گل و میوه سوسیسی تعریف کرد با خودم گفتم کاشکی درشاخ افریقا زندگی می‌کردم. ادم ها این گونه هستند خیلی زود دلشان می رود برای جا ها ی دیگر ، در صورتی که نعمت های خودشان را نمی بینند. جناب سعدی می فرماید. قدر نعمت کسی می داند که به مصیبتی دچاراید. گوینده مستندگفت: الان دیگه دارد هوا تاریک می شود. و منقار قرمزها به سراغ خوابگاه های خودشان می روند. بابون ها و حیوانات دیگر، به طرف لانه های خودشان راهی می شوند. و جنگل در ارامش شبانه‌ی خودش قرار می گیرد. من هم‌ قاطی کرده بودند می خواستم شب بخیر بگویم. یادم امد تازه برای ما صبح شده ما باید برای خوردن گل یا میوه ی سوسیسی تلاش کنیم، به یاد شعرم افتادم. تمام زیبائی های جهان رآ دیدم فقط یک نام به خاطرم امد قران مجیدت را گشودم سجده ی شکرت به خاطرم امد. طاهره ترسلی #یادداشت_ر‌وزانه ۱۴۰۲/۱۱/۳ @taherehtarassoli روزانه