“جیک جیک گنجشک ها من را از خواب بیدار‌کرد” جلو پنجره اتاقم، به خاطرِ چند نوک نان خشک، بین ان ها دعوا شده بود. به یادخاطرات گذشته ام افتادم، همان سال هایی که به دانشگاه می‌رفتم.این گنجشک ها بودندکه من، به موقع به دانشگاه می رسیدم‌. امروز چقدر کار دارم.   خدا، پدر گنجشک هارا بیامرزد که من را بیدار کردند. از صبح باید شروع کنم به نوشتن! یادش بخیر! ان موقع ها که دانشجو بودم. همه‌ی‌کارهایم را شب انجام می‌دادم.  برای‌فردا نمی گذاشتم‌. از گفته‌ی خودم خنده‌ام گرفت، قدیما هم همین‌طوری بودم! یادم است که امتحان شاهنامه داشتم به جای اینکه، داستان‌های شاهنامه را بخوانم مرتب این شعر خودم را، تمرین کردم. چنین گفت رستم به اسفندیار که من گشنمه نون سنگک بیار. فردا که رفتم دانشگاه، همه آمادگی داشتند من فقط این بیت شعر خودم را خوب بلد بودم. طاهره ترسلی #یادداشت_روزانه ۱۴۰۲/۱۲/۱۲ @ tahereh

به اشتراک بگذارید
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط