(فلسفه‌ی‌ بیرون راندن ادم و حوا از بهشت)

(فلسفه‌ی‌ بیرون راندن ادم و حوا از بهشت)
صدای خنده‌ی حوا، دربهشت می‌پیچید. 
ادم خیلی خوشحال بود که دل‌ِحوا را شادکرده بود.
ادم نمی دانست که، بهشت را از دست داده بود.
حوا رو به ادم کرد و گفت:
_ دوستت دارم عزیزم!
ادم جواب داد،
  _ من به خاطر تو از بهشت گذشتم .
حوادرجوابش گفت:
_من کاری می‌کنم که تودو باره به بهشت بر گردی!
در حالی که بغض راه گلوی حوا را گرفته بودگفت :
_من توسط فرزندانم،
“بهشت را زیر پای خودم قرارمی‌دهم ”
من کاری می کنم که تو به بهشت بر گردانده شوی‌.
ادم یک لبخندی زد و گفت:
_ من هم از صبح تا شب برای خوشبختی تو و فرزندانم کارمی‌کنم،
کاری می‌کنم که، در روی زمین ،‌ اب تو دلتان تکان نخورد.
ادم و حوا شروع کردن به خندیدن.
وقتی که خنده ی‌ان ها تمام شد چشم‌هایشان را باز کردند.
دیدندکه درروی زمین هستند.
این بود فلسفه‌ی بیرون راندن ادم و حوا ازبهشت.
طاهره ترسلی
#یادداشت_ر‌وزانه
۱۴۰۳/۲/۸
@taherehtarassoli

به اشتراک بگذارید
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط

( یادداشت روزانه ) از خواب بیدار شدم بعد از یک تشکر از خداوندگارعالمیان ! تلویزیون را روشن کردم، انتخاب بامن بود! ما مردم ازادی هستیم. هر شبکه که بخواهیم می توانیم نگاه کنیم!    به سراغ شبکه مستند رفتم. سنجاب ها هم مثل من تازه از خواب بیدار شده بودند، و مشغول خوردن گل سوسیسی بودند. از ان طرف قناری ها امدندو مشغول گل خوردن شدند منقار قرمز ها هم، ازخوابگاه پرندگان ، بیرون امدند و مشغول‌ خوردن شدندپلنگ ها ، پایین درختان مشغول ورزش صبحگاهی بودند. گوینده مستند گفت: _ بابون ها،  تنها حیواناتی هستند که می توانند منقار قرمز ها را شکار کنند. خفاش ها به جای پژواک صدا از قدرت بویایی خوداستفاده می ‌کنند. به طرف درخت گل سوسیسی می روند   اهوها هم، زیر درختان، از خوردن این گل ها بهره می‌برند. یک زرافه افریقایی سر بلند، به سراغ درخت سوسیسی می‌رود. بابون ها از راه می رسند! بابون ها میمون هایی هستند که اِتحاد خوبی باهم دارند. هر کجا می روند باهم هستند. چیز جالبی که برای درخت سو‌سیسی است این که، میوه های ان به سوسیس شباهت دارند. وقتی که می‌رسند به زمین می‌ریزند و بسیارسفت هستند. درختان جنگل!  تنها شاهدِ رفت وامدِ    حیوانات در جنگل هستند. این چرخه‌ای‌است که ادامه دارد. گوینده مستند انقدر از گل و میوه سوسیسی تعریف کرد با خودم گفتم کاشکی درشاخ افریقا زندگی می‌کردم. ادم ها این گونه هستند خیلی زود دلشان می رود برای جا ها ی دیگر ، در صورتی که نعمت های خودشان را نمی بینند. جناب سعدی می فرماید. قدر نعمت کسی می داند که به مصیبتی دچاراید. گوینده مستندگفت: الان دیگه دارد هوا تاریک می شود. و منقار قرمزها به سراغ خوابگاه های خودشان می روند. بابون ها و حیوانات دیگر، به طرف لانه های خودشان راهی می شوند. و جنگل در ارامش شبانه‌ی خودش قرار می گیرد. من هم‌ قاطی کرده بودند می خواستم شب بخیر بگویم. یادم امد تازه برای ما صبح شده ما باید برای خوردن گل یا میوه ی سوسیسی تلاش کنیم، به یاد شعرم افتادم. تمام زیبائی های جهان رآ دیدم فقط یک نام به خاطرم امد قران مجیدت را گشودم سجده ی شکرت به خاطرم امد. طاهره ترسلی #یادداشت_ر‌وزانه ۱۴۰۲/۱۱/۳ @taherehtarassoli روزانه